|
پاتوق کده وبلاگ علمی ٰفرهنگی ٰمذهبی ، اجتماعی ، آموزشی و..... درباره وبلاگ وبلاگ علمی ٰفرهنگی ٰمذهبی ، اجتماعی ، آموزشی و..... که با به روزترین متنوع ترین و ناب ترین مطالب و تصاویر در خدمت بازدید کنندگان محترم می باشد. آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ نويسندگان شنبه 20 تیر 1394 :: 08:14 :: نويسنده : asemaneabi58
علامه جعفری می گوید :فردی برای من تعریف میکرد که: تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم یا امام رضا دلم میخواد تو این سفر خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی .نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم.وارد صحن که شدم خانوممو گم کردم اینور بگرد،اونور بگرد،یه دفعه دیدم داره میره .خودمو رسوندم بهش و از پشت سر زدم بهش که کجایی؟ روشو که برگردوند دیدم زن من نیست.بلافاصله بهم گفت :*خیلی خری*حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه؛ زنه که دید انگار دست بردار نیستم و دارم نگاش میکنم گفتش: نه فقط خودت، بلکه پدر و مادر و جد و ابادت هم خرن. علامه میگوید این داستان را برای شهید مطهری تعریف کردم تا بيست دقیقه می خندید. |
||
|
|